ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

خرید سیسمونی

1391/8/20 12:32
نویسنده : مامی فریبا
1,006 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر عزیزم خوبی ناز گلم امروز میخوام برات از روزی بگم که تصمیم گرفتیم که بریم خرید سیسمونی واسه شیطون خانوم. روزی که فهمیدیم نی نیمون دختره با بابا هادی تصمیم گرفتیم برای خرید سیسمونی بریم شیراز تا اینکه در تاریخ 11.5.91ساعت 4صبح روز 4شنبه من وبابا هادی و مادر بزرگ ملیحه حرکت کردیم واسه شیراز در قائمیه نان خریدیم با پنیر و گردو تا برای صبحانه بخوریم  بعد اینکه صبحانه خوردیم راه افتادیم و ساعت 9 صبح رسیدیم شیراز و رفتیم ماشین را در پارکینگ خیابان داریوش گذاشتیم و رفتیم پاساز شعله که مخصوص وسایل سیسمونی بود اولین چیزی که خریدیم واست 2عدد پوستر گربه توآیلا بود و بعدکمی گشتن رفتیم 20 متری سینما سعدی و باغ شاه که چند دست لباس واست خریدیم  و کمی گشتیم دیگه ظهر شد وهمه ما گشنه و خسته بودیم اون روز 12ماه رمضان بود تو 21هفته بود که در شکمم بودی تا اینکه یکی از مغازه دارها آدرس غذا فروشی دادکه اسم غذا فروشی آذربایجانی بود خلاصه غذا گرفتیم ورفتیم در خیابان نمازی هتل سعید واسه استراحت تا ساعت یک ربع به 5 بعداز ظهر که رفتیم دنبال خرید مینی واش و لباس در پاساز شعله مغازه لانه شاپرک تا ساعت 30„9شب بعد وسایلها را به هتل بردیم و رفتیم پیتزا خریدیم و رفتیم نشستیم دروازه قرآن شام خوردیم چه هوای خوبی بود تا ساعت 11 آمدیم خانه و خوابیدیم تافرداصبح که 91.5.12 روز 5شنبه میشد ساعت 7صبح بیدار شدیم و راه افتادیم واسه زیارت شاهچراغ ولی قبلش رفتیم بازار وکیل و بعد شاهچراغ بعدکمی زیارت و عکس انداختن در حیاط رفتیم بازارش کمی خرید و بعد دوباره بازار وکیل خرید تا ساعت 12 ظهر بعد آمدیم هتل وسایلهایمان را برداشتیم و حرکت کردیم واسه بوشهر ناهار دشت ارزن خوردیم من مرغ و باباهادی و مادر بزرگ ملیحه جوجه کباب چقدر هوای خوبی داشت که ساعت 7 رسیدیم و رفتیم عاشوری تختخواب فروشی فیروزه و تختی که ماه ها واست در نظر داشتیم خریدیم 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)